کاش بعد از تو نباشد عمر طولانی نصیبم
دل خوشم از این که بی تو نیست درمانی نصیبم
رفتی و پاییز آمد پس دعا کن تا نگردد
در خیابان های تهران باز بارانی نصیبم
خویش را دیدم درون چشمهایت ، پلک بستی
تا قیامت هست در چشم تو زندانی نصیبم
گفت گر در جستجوی هر چه باشی پس تو آنی
گشته ام در جستجویت تا شوی آنی نصیبم
خواستم تنها نشینم غرق در یاد تو باشم
حیف شد رفتی و شد در شهر حیرانی نصیبم
عایدت گر نیست از من هیچ چیزی ، هست اما
از تو بغض و اشک و بی خوابی، پریشانی نصیبم
نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم آبان ۱۴۰۲ توسط محمد مهدی شفیعی
