نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۴ توسط محمد مهدی شفیعی
_دوستش داری؟
مطمئنم
_از کجایی انقدر مطمئنی؟
روحم از جسمم بیشتر دلتنگش بود،بیشترِ بیشترِ بیشتر..
_روحت؟
مرگم را دیدم،روحم سراغش را می گرفت..تازه فهمیدم دلتنگی کالبد ندارد...
گیرم که نبینمت خیالم ، خالی ز هوات شد نباشد؟
روحم به تو وابسته شده است و معطوف به کالبد نباشد...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم شهریور ۱۴۰۴ توسط محمد مهدی شفیعی
