آتش ترانه ای به زبان زبانه هاست...

در شب یلدای زلفت
من نشستم پای زلفت
دست بردم لای زلفت

خواب میدیدم... چه خوابی...

دست در زلف تو بردم
مژه هایت را شمردم
می ز لب های تو خوردم

خواب میدیدم... چه خوابی...

مست آن پیمانه گشتم
عاشقم ، دیوانه گشتم
دور توجانانه گشتم

خواب میدیدم... چه خوابی...

بین آغوشت امانم
داده ای ای مهربانم
خواستی از من بمانم

خواب میدیدم ... چه خوابی...

باز کردم چشم خود را
تازه فهمیدم که اینجا
تو نبودی...ای دریغا

خواب میدیدم ...چه خوابی...

شد دعای هر نمازم
با خدا راز و نیازم
کاش میشد تا که بازم

خواب میدیدم ...چه خوابی...

#محمد_مهدی_شفیعی


برچسب‌ها: شعر, عاشقانه
نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام آذر ۱۴۰۳ توسط محمد مهدی شفیعی
    

پیج رنک

آرایش

طراحی سایت